اول از همه این عید رو به هممون تبریک می گم!!
خب بچه ها امروز به اتفاقی افتاد که من شنیدم داشتم کلی می خندیدم!!! گفتم بیام بنویسم شما ها
هم کلی بخندبد!!
خوب این قضبه رو برای اینکه آبروی !!!طرف نره اسمش رو می ذاریم!!(ا.رنجبر!!!)
و راوی داستان رو هم
برای اینکه آبرویش نره می ذاریم(ب.علبزاده!!!)
خوب این آقای رنجبر ما از این مهندس گلابی ها (صنایعی ها!!)
هستش!البته با عرض پوزش از بقیه ب
مهندس های صنابع مخصوصا آقا مهدی
آقا هادی
آقا احمد
آقا احسان
آقا محمد علی
و
دیگردوستان!!........
خوب داشتم قضیه رو می گفتم این آقای رنجبر ما داشته یه کار متنی رو میل میزده!!!خوب مبره و فلاپی
رو باز می کنه که اون فابل متنی رو که داده به خانوم تایپیسته!!!!!حالا من نمی گم که اون خانومه
تایپیسته کیه شما بگید که کیه!!!
رو ضمیمه کنه (اتچ!!)که این کار رو بلد نبست می گیم چرا می گه من تا حالا فقط به بار میل زدم!!!از ا
ینش که یگذریم!!توی فلاپی چی می بینه!!
آره به شورت کات!!
بله !! خوب حالا من چی بگم به این آقای رنجبر!
اونش با خودتون حالا می ره به اون خانوم تایپیسته می گه که این چیه دادی به من می گه بابا این
درسته نگاه کن توی کامپیوتر من می آره!!
خوب اینم از ماجرای امروز!!
امروز ما ها قرار بود که بریم پارک حدود 
20-30 نفر با هم قرار گذاشته بودیم ساعت 10 صبح بعد من و احمد 
رفتیم و ساعت 11 رسیدیم سر قرار دیدیم که هیچکی نیست!!
آره این دانشگاه ما شاالله کالیبر بچه ها رو بالا برده!!
حس و حال ندارن بیان سر قرار!! خوب به امید
روزی که قرار بذاریم و هیچ کدوممون نریم سر قرار!!!!!
به قول آقای اسکندری(مدیر مدرسه ی سابق!)4 سال دیگه (که الان شدش 3 سال!)با هم قرار می ذاریم
و63 تا مهندس با هم جمع می شیم اونجا!!اما فکر کنم که 3 سال دیگه که هیچی سال دیگه هم کسی
نره!!